:) ناشناخته‌های هزاره‌ی جدید

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۲۳ ب.ظ

هجدهم (هیژدهم!) فروردین!

  •  اگه بدونین این جمله اول رو چند بار نوشتم و پاک کردم :))

  •  قسمت بعدی داستان رو هم همینطور! دیشب وقتی برای هزارمین بار و اندی! داشتم کتار چک نویس هام ( و لا به لای محاسبات فیزیک :دی ) ادامه ش می دادم و بعد هم خط می زدم، به این فکر کردم که - خیر سرم :| - دلم می خواست یه داستان همین طوری نوشته باشم، نه اینکه سر هر جمله ش خودمو خل کنم :| 

  •  24 تیر 1395 کنکور دارم، یعنی یه چیزی حدود 100 روز دیگه. 

  •  یه سررسید پیدا کردم - در کنار جست و جوهام برای یافتن کاغذ باطله که به عنوان چک نویس استفاده بشه :دی - مال چهار سال و اندی پیشه! از اون تابستونی که سوم راهنمایی بودم، توش جسته گریخته خاطره می نوشتم. وقتی می خوندمش برای هزارمین بار بهم اثبات شد که چرا از دفترهای خاطرات متنفرم. یکی از دوستان، توی گودریدز، یه تیکه از کتاب Let's Explore Diabetes with Owls دیوید سداریس رو گذاشته بود، به این مضمون :« قدرت وحشتناک دفتر خاطرات همین است: نه فقط آدمی را که پیشتر بوده ای احضار می کند بلکه سرت را فرو می کند داخلش و یادت می آورد که همه ی تغییرات تکاملی نیستند. می بینی که اغلب اوقات از اشتباهات گذشته ات درس نگرفته ای. با افزایش سن عاقل تر نشده ای. از بیست و پنج ساله ای که در حال نشئگی روی بچه گربه ی دوستش کاترین ادرار کرده تبدیل شده ای به سی و پنج ساله ای پاتیل که در جعبه ی شن دبستان قدیمی اش ادرار کرده. » - با ترجمه ( احتمالا مثل همیشه فوق العاده ) پیمان خاکسار.  

  •  می تونید جمله آخر نقل قول بالا رو بخونید و ببینید چرا من عاشق این نویسنده م. :))

  • و حتی دفترچه خاطراتم بهم نشون داد نه تنها توی یه سری مواقع تکامل شخصیتی نداشتم، بلکه بسیار هم واترقیده ام! ( نقل قول از جناب جمال زاده :دی ) همچنین تقریباً مطمئنم آدمی که اون خاطرات رو نوشته، شاید دقیقا من نباشم، ولی اون چیزی که روی کاغذ دیدم هم نبوده. نمی دونم درک می کنید یا نه، ولی خب روی کاغذ نوشتن یه حس خیلی رسمی داره که شاید احساسات رو درست منتقل نکنه. شاید هم فقط من اینطوری ام البته. 

  • از انتخاب اسم متنفرم. واقعا هیچ وقت درک نکردم مردم این همه عبارات کوچیک و قشنگ رو از کجا میارن؟ من هر وقت که خواستم برای چیزی اسم بذارم، یه انشای 6 خطی به ذهنم رسیده که هیچ ربطی به اصل مسئله نداشته. در موارد استثنایی هم که واقعا یه اسم انتخاب کردم - مثل همین وبلاگ - خودم بعداً - بخونید الان - در تعجب موندم که با چه منطقی آخه؟ چی باعث شده فکر کنم که این قشنگه؟ یا خوبه؟ یا مناسبه؟ :|

+ حوصله ی پیش نویس کردن ندارم، ولی خب ادامه دارد :دی

۹۵/۰۱/۱۸
نگار. س.

نظرات  (۴)

هلو
هلو فرام دی ادرررررر ساییییییییییید:)))
خوبی نگار؟
اولا اینکه من هشت تا دفتر خاطرات دارم هر هشتانو هنوز دارم ولی نمیخونمشون هیج وقت:/ یعنی یه چرت و پرتایی توش نوشتم میتونه فیلم کمدی بشه:))
این سداریس همون نبود که بود؟:)) ریلی؟؟؟ من نمیتونم با این بشر کنار بیام خوب:)) عه!
دوما
و خداوند من و سارا رو افرید تا در اسم زاری به تو کمک کنیم!بله!:)) یور ار نات الون! مثل بروکلین لندن یه اسمی انتخاب کنیم پر معنی و زیبا و جای بحث دار!!
تو فقط بنویس داستانو بقیه با ما!
+جدی هیژده یا هیجده یا هجده؟
+سی و یکم تولدمه راستی:-P
پاسخ:
فیلم کمدی رو خوب اومدی :))
+ آره همونه :)) من دوستش داررممممممممم ! :))

خب بگردین اسم برای ویلاگ انتخاب کنین :))
+عهههه؟ :)) من کاملاً یادم بود نمیخواست بگی :دی
و یه چیزی یادم اومد با دیدن عنوان پستت :)) چندروز پیش سر کلاس زبان فارسی صفحه 127 کتاب بودیم و دیدم اسم درسو نوشته "هیجدهم" و هنگ کردم چند لحظه :)) همه جا "هجده" دیده بودم و توی کتاب ادبیات هم نوشته "هجدهم"... الان برام سواله که آیا "هیجده" غلطه؟ :))
پاسخ:
بلی، هیجدهم احتمالا غلطه، نمیدونم رسیدین به آخرای زبان فارسی یا نه، به اینجور چیزا میگن فرآیند آوایی که فقط توی گفتار اعمال میشه و برای راحت کردن تلفظه. نوشتن هیجدهم مثل اینه ک به جای پنبه بنویسی پمبه:-"
البته خب ب ما اینطوری گفتن. شاید هجده و هیجده فرآیند آوایی نباشه و صرفا دو تا گونه مختلف باشه.
+داستان همینطوری نوشتن. خیلی خوبه، شاید چون ممکنه باعث شه کمتر سخت بگیری :دی
+دفترچه خاطرات وحشتناکه. اما من می نویسم، سعی می کنم حتما هر روز هم که شده بنویسم چون از فراموشی می ترسم. به قول تو، آدم می بینه که واترقیده و در مورد دفترخاطرات چندسال اخیر من، شاید بشه گفت پسرفتام اونقدر آزار دهنده نبوده که دیدن بچه بازی ها و اشتباهاتم خجالت آوره. حتی وقتی خواستم خودمو مجبور کنم دفترچه ای رو بخونم که از اسفند 93 تا اسفند 94 توش مینوشتم، از شدت خجالت فقط یک صفحه اولو خوندم :| :))) ولی خب جدا از همه ی اینا، نوشتن بیشتر از همه واسه فراموشی خوبه. من یه جورایی خودمو با این تصور که "می نویسم تا فراموش نکنم" ترغیب می کنم به نوشتن ولی در واقع با هربار نوشتن بعضی چیزا، از تو ذهنم پاک می شن و آروم می شم. دیگه ترس اینو ندارم که اگه به فلان موضوع فکر نکنم از یاد می برمش و دیگه هیچوقت این فکر جالب (!) ممکنه به ذهنم نرسه، چون خیالم راحته که یه جا نوشتمش. و در واقع احتمالا هرگز سراغش نمی رم تا دوباره بهش فکر کنم، اما دست کم مغزم بدون "استرس" خالی میشه.

+ انتخاب اسم خیلی خوبه :))) منتهی من دوست دارم اسم همه چیزو راحت عوض کنم. شاید در هفته سه بار یه اسم وبلاگ بهتر از قبلی به ذهنم برسه _ توی وبلاگ های بلاگفام آدرسشونم عوض می کردم حتی :دی _ و یه جورایی لذت بخشه برام پیدا کردن اسم جدید. به شرط اینکه مجبور نباشم یه اسم انتخاب کنم و تا ابد ازش استفاده کنم :دی
پاسخ:
باید بلد باشی ک سخت نگیری خب. من باید عادت کنم:))

اگه واقعا دفترچه داشتن باعث میشه دیگه بهش فکر نکنی که عالیه. ولی مغز من ی برنامه داره مخصوص شکنجه کردن ه. کلا هر اتفاق خجالت آور و ناراحت کننده رو هر چند وقت یه بار مرور می کنه :|

منم باید خودمو راحت کنم و اسمشو عوض کنم، ولی بدبختی اینه ک نمی دونم به چی اخه؟ این بده، ولی ایده بهتری ندارم:|
اه کنکورِ لعنتی
رشته ات چیه جانم؟
پاسخ:
ریاضی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">